قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1472
تاريخ الفي ( فارسى )
كنيزك را در اقصى بلاد مغرب خريدم زنى از اهل كتاب با من ملاقات كرد و گفت : تو ظرف آن نيستى كه اين كنيزك مخصوص به تو ماند و مملوك تو باشد ، و بايد كه اين كنيزك نزد بهترين اهل زمين باشد ، كه در اندك فرصتى از وى فرزندى متولّد گردد كه از شرق تا غرب عالم هيچ فردى عديل و نظير وى نباشد . راوى گويد كه چون نجمه را نزد امام موسى كاظم ، عليه السّلام ، آوردم بعد از اندك روزگار امام رضا ، عليه السّلام ، متولّد شد . نقل است كه روزى مردى به امام رضا گفت : تو بهترين خلايقى . فرمود : خلاف واقع مىگويى . هركه از من پرهيزكارتر باشد بهتر باشد ، و اين آيه منسوخ نشده كه : إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ . « 1 » يعنى : هركه از شما پرهيزكارتر بود نزد حقّ ، سبحانه و [ 186 الف ] تعالى ، عزيز [ تر ] است . و در روضة الصّفا مسطور است كه از احمد كوفى نقل كردهاند كه روزى از كوفه به عزم خراسان بيرون آمدم و در وقت بيرون رفتن ، دختر من حلّهاى به من داد كه آن را در خراسان فروخته از بهاى آن جهت من فيروزه بخر . چون بعد از طى مراحل و منازل به مرو رسيدم در بيرون شهر فرود آمدم كه در اين اثنا ، جمعى از غلامان امام رضا ، عليه السّلام ، به منزل من درآمدند و گفتند : اى احمد ، يكى از خادمان امام فوت شده ، حلّهاى به ما فروش تا كفن وى كنيم . گفتم : هيچ حلّهاى ندارم . ايشان برفتند . بعد از ساعتى بازگشتند و گفتند : مولاى ما تو را سلام مىرساند كه تو را حلّهاى است در فلان صندوق نهاده كه آن را به موجب وصيّت دختر خود خواهى فروخت و فيروزه خواهى خريد . اينك بها بستان و حلّه به ما تسليم نماى . احمد گويد زر بستدم و حلّه تسليم ايشان نمودم و با خود قرار دادم كه از امام رضا ، عليه السّلام ، چند مسئلهء بپرسم ، اگر جواب گويد بىشك صاحب ولايت و امام عهد اوست . پس آن مسئلهها كه با خود قرار داده بودم ، بر كاغذى نوشته متوجّه موقف امام گشتم . چون به در سراى دولت ايشان برسيدم ازدحام غلبه به مرتبهاى بود كه مجال ملاقات محال مىنمود . ساعتى بر آستانهء آن حضرت كه قبلهء راستان بود ، توقّف كردم . ناگاه خادمى ديدم بيرون آمد و كاغذى به من داد و گفت : اى احمد ، اين جواب مسئلههاى تو است . چون آن را ملاحظه كردم موافق مسائل خود يافتم . دانستم كه آن حضرت از اكابر اصفيا و اوصياست . و چون فضايل و مناقب و خوارقى كه از آن حضرت ظاهر شده بيش از آن است كه به نوشتن حصر توان نمود ، بدين قدر اكتفا آمد . و اللّه اعلم بحقايق الامور . * * *
--> ( 1 ) . حجرات ، آيهء 13 .